محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4556

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و سلام امارت به دو گفت و شيبان را حرمت نهاد و بزرگش شمرد . آنگاه از پيش وى برون شد و در قصر محمد بن حسن ازدى جاى گرفت و دو شب آنجا ببود سپس به خندق خويش در ماخوان بازگشت و سه ماه آنجا ببود . سپس هفت روز رفته از ربيع الاخر از خندق ماخوان سوى مرو رفت و ابو عبد الكريم ماخوانى را بر سپاه خويش جانشين كرد . گويد : ابو مسلم ، لاهز بن قريظ را بر پهلوى راست خويش گماشت ، و قاسم بن - مجاشع را بر پهلوى چپ خويش گماشت و مالك بن هيثم را بر مقدمه خويش گماشت . رهسپردن وى به هنگام شب بود ، صبحگاه به در شهر مرو بود و كس پيش على بن جديع فرستاد كه سواران خويش را بفرستد و برفت تا بر در قصر امارت بايستاد و دو گروه را ديد كه در باغ مرو به سختى نبرد مىكردند ، كس پيش دو گروه فرستاد كه دست بداريد و هر قومى سوى اردوگاه خويش روند كه چنان كردند . آنگاه ابو مسلم لاهز ابن قريظ و قريش بن شقيق و عبد الله بن بخترى و داود بن كراز را پيش نصر فرستاد و او را به كتاب خدا و اطاعت شخص مورد رضايت از خاندان محمد صلى الله عليه و سلم دعوت كرد و چون نصر ديد كه گروههاى مردم يمنى و ربيعى و عجم بنزد وى شده‌اند و تاب آنها ندارد و اگر دعوت وى را بپذيرد ناچار بايد برود و با وى بيعت كند ، طفره - رفتن آغاز كرد كه قصد خيانت و فرار داشت تا شب در آمد و به ياران خويش گفت كه همان شب سوى محلى روان شوند كه آنجا در امان باشند . اما آن شب ، رفتن ياران نصر ميسر نشد . سلم بن احوز به دو گفت : « امشب رفتنمان ميسر نيست . فردا شب ميرويم . » صبحگاه آن شب ابو مسلم گروههاى سوار خويش را بياراست و همچنان تا پس از نيم روز در كار آراستن آن بود آنگاه لاهز بن قريظ و قريش بن شقيق و عبد الله بن بخترى و داود بن كراز و جمعى از عجمان شيعه را پيش نصر فرستاد كه به نزد وى در آمدند ، به آنها گفت : « به سبب شرى باز آمده‌ايد . »